دل نوشت ها
.

 اين آهنگ معين مي خونه.متنش خيلي قشنگه.گذاشتم شايد شما هم خوشتون بياد
ملاقات
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اينجوري شه
يهو بشي همه كسم
راستي چي شد؟
چه جوري شد؟
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم
ببين كه دل سپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري؟
نگاهم كن
دلم را عاشقانه هديه كردم
تو دريا باش و من جويبار عشق و در تو جاري.
من از پروانه بودن ها
من از ديوانه بودن ها
من از بازي يك شعله سوزننده 
كه آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم.
من از هيچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بي كسي
خلوت انسان ها مي ترسم
راستي چي شد ؟
چه جور جوري شد؟
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم



?فرشته | 1388/3/25 |  پیوند  | 1 نظر | ارسال نظر

           عشق اگر پاي عاشق در ميان نباشد، نيست. اما در دوست داشتن جز دوست داشتن سومي وجود ندارد . عشق به سرعت به كينه و انتقام بدل مي شود و آن هنگامي است كه عاشق خود را در ميانه نمي بيند، اما از دوست داشتن به آن سو راهي نيست . و هر گاه آن كه “دوست داشتن” را خوب مي داند . خوب احساس مي كند. خود را در ميانه نمي بيند و به سرعت به سادگي، به قداكاري و ايثار ي شگفت و بزرگ و با شكوه تبديل مي شود……

آري باشي و زندگي كني … كه دوست داشتن ار عشق بر تر است.

هبوط در كوير آثار دكتر شريعتي

 

 

مرا کسی نساخت ،خدا ساخت؛ نه آنچنان که« کسی می خواست»،که من کسی نداشتم،کسم خدا بود ،کس بی کسان.او بود که مراساخت ،آنچنان که خودش خواست،نه از من پرسیدو نه از آن«من دیگر»م.من یک گل بی صاحب بودم.مرا از روح خود در آن دمیدو،بر روی خاک و در زیر آفتاب ،تنها رهایم کرد.«مرا به خودم واگذاشت.»عاق آسمان!کسی هم مرا دوست نداشت؛ به فکرم نبود.وقتی داشتند مرا می آفریدند،می سرشتند،کسی آنگوشه خدا خدا نمی کرد. وقتی داشتم روح می پذیرفتم، شکل می گرفتم،قد می کشیدم،چشم هام رنگ می خورد،چهره ام طرح می شد،بینی ام نجابت می گرفت،فرشته ظریف و شوخ ومهربان و چابک پنجه ای،با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش،آن را صاف و صوف نمی کرد،بر انگاره ی «کاشکی»که تکدرختی خشک بر پرده ی خیالش تصویر کرده است،آن را تیز و عصیانگر و مهاجم نمی پرداخت؛وقتی می خواستند قامتم را برکشند خویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خویش رانثار بالای من کند؛وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند،آشنایی دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود وبگرددو،از خزانه دل های خوب،بهترین را بر گزیند؛وقتی روح راخواستند در کالبدم بدمند، هیچ کس،پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان ،قدیسان ،شاعران ،عارفان و الهه های زیبایی های روح و خدایان هنر واحساس و ایمان،نازترین ونازنین ترین را انتخاب کند، وقتی...وقتی...وقتی...وقتی...وقتی...مگر نه من آنچنان که می بینندم «هستم» ؟و مگر نه جهان را آنچنان که «من هستم» می بینم ؟
دکتر علی شریعتی / کویر




?فرشته | 1388/3/25 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر

        زمین ابری

   

             هوا ابری

   

                        غزل ابری

   

                                      دلم ابری

 

                                                خدایم را صدا کردم  

   

                                                                                  ندا آمد ...

   

                                    خدا ابری




?فرشته | 1388/3/25 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر

           ... من، مي دوني چرا اينقد مي خوابم؟

 

پس بي زحمت...........

 

 

مي بوسمت و دوست دارمsmiliesmilie


?فرشته | 1388/3/24 |  پیوند  | 2 نظر | ارسال نظر

   وقتی منتظرم...

گاهی وقتی منتظر تماست هستم احساس می کنم این طوری شدم :


و بعضي وقتا دلم ميگيره

داغونم و مثل هميشه تنهام 

اونوقته كه مطمئنم اينطوري ميشم.

 


?فرشته | 1388/3/24 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر

    يادته يه روز بهت گفتم كه

هوا امروز عاليه 

دلم مي خواست اينجا بودي

با هم مي رفتيم دريا

و من سرمو ميذاشتم رو قلبت

و به جاي گوش دادن به صداي موج هاصداي ضربان قلبتو گوش مي دادم

امروزم شبيه اون روزه

و هنوزم تخته سنگاي ساحل منتظرمونن

 

 


?فرشته | 1388/3/24 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر

قاصدك

اين روزها
سهم من از قاصدك ها
تنها فقط
ديدنه رقصيدنشان در باد است
چرا ديگر برايم
خبري نمي آورند !!!
---

؟؟

شعر از:علي محمدي



?فرشته | 1388/3/24 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر


ساده ...

ساده ميگويم
دوستت دارم
بي آنكه هراس داشته باشم از نگاه هاي گريزانت
ساده ميگويم
دوستت دارم
بي آنكه دلم بلرزد از انبوه سكوتت !
ساده ميگويم
دوستت دارم
تو ...
دوستم نداشتي هم ، نداشته باش
من ...
به آن اندازه اي كه تو بايد دوستم ميداشتي و نداشتي ، دوستت دارم
ساده ميگويم
دوستت دارم
---
؟؟

شعر از: دوست و شاعر عزيز علي محمدي 

 


?فرشته | 1388/3/24 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر

دلمان خوش است كه مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند آه چه زيبا و بعضي اشك مي ريزند و بعضي مي خندند.

دلمان خوش است به صداي عبور آدم هاي كه آن بالا دلشان خوش است كه راه مي روند روي قبر ما و دلمان مي شكند از لايه هاي خاكي كه سنگ قبرمان را در مرور زمان مي پوشاند.

و اينكه اسممان از ياد بچه ها رفته است.

دلمان خوش است به استخوان بودن به هيچ بودن

به خاك بودن دلمان خوش است .

به مورچه ها،موش ها و مارها 

ما آدم ها دلمان چه راهت خوش مي وشود

مثل كودكاني كه هنوز نمي فهمند

ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود

ما خيلي خوبيم!...

و من دلم خوش است به  نوشتن همين چند جمله

دلمان خوش است كه مي نويسيم و ديگران مي خوانند  و عده اي مي گويند آه چه زيبا و بعضي اشك مي ريزند و بعضي مي خندند.


?فرشته | 1388/3/24 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر